تبليغاتX
روابط عمومي- وسائل ارتباط جمعي
روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت: می آید ؛ من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی هستم که دردهایش را در خود نگاه میدارد.
روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت: می آید ؛ من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی هستم که دردهایش را در خود نگاه میدارد.
و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست. فرشتگان چشم به لب هایش دوختند، گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود : با من بگو از آن چه سنگینی سینه توست.
گنجشک گفت : لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کسی ام. تو همان را هم از من گرفتی. این طوفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی؟ لانه محقرم کجای دنیا را گرفت ه بود؟ و سنگینی بغضی راه کلامش بست.
سکوتی در عرش طنین انداخت فرشتگان همه سر به زیر انداختند. خدا گفت:ماری در راه لانه ات بود. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند. آن گاه تو از کمین مار پر گشودی.
گنجشگ خیره در خدائیِ خدا مانده بود.
خدا گفت: و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی! اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود. ناگاه چیزی درونش فرو ریخت ...
های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد ...

+ نوشته شده توسط نازنين در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387 و ساعت 8:45 بعد از ظهر |
اسپانيايي ها ميگن : "عشق ساكت است اما اگر حرف بزند از هر صدايي بلندتر است "ايتاليايي ها ميگن: "عشق يعني ترس از دست دادن تو ! " ايراني ها ميگن : "عشق سوء تفاهمي است بين دو احمق كه با يك ببخشيد تمام ميشود ...

نامه ی چارلی چاپلین به دخترش : تا وقتی قلب عریان کسی را ندیدی بدن عریان خودت را نشان نده هیچ وقت چشمانت را برای کسی که معنی نگاهت را نمی فهمد گریان مکن قلبت را خالی نگاه دار اگر هم روزی خواستی کسی را در قلبت جای دهی سعی کن که فقط یک نفر باشد و به او بگو که تو را بیشتر از خودم و کمتر از خدا دوست دارم زیرا که به خدا اعتقاد دارم و به تو نیاز ...

منتظر ديدار تو هستم، سهل است بگويم که گرفتار تو هستم، من در پي اين حادثه غمخوار تو هستم، هر چند که دور از مني و من ز تو دورم، بر جان تو سوگند که دوستدار تو هستم.

 نمي دانم چرا ما انسان ها عادت داريم آبي وسيع آسمان را رها كنيم و جذب آبي كوچك چشماني شويم كه عمقي ندارد با اينكه مي دانيم روزي بسته خواهد شد اما آسمان كي بسته خواهد شد

گناهم را نميدانم، تقاصم را سبکتر کن، مرا اين گونه آزردن، خدا را خوش نمي‌آيد، مرا از غم رهايم کن، جوابي ده مرا يارا که اين سان بودن و مردن، خدا را خوش نمي‌آيد، بگو جانا گناهم چيست که اينگونه سزاوارم؟ که هر شب خون دل خوردن خدا را خوش نمي‌آيد، دلي پر درد و آه دارم، که آن را غرور من بها دار زير پا بردن خدا را خوش نمي‌آيد...

بازار سياه رفتم براي خريدن عشق ولي در ابتداي ورودم روي کاغذي خواندم در غرفه هوس بازان عشق را به حراج گذاشته اند به قيمت نابودي پاک بازان...

 يک قطره اشک مى اندازم تو دريا - تا زمانى كه پيداش كنى دوستت دارم. - اگه پيدا كردي اون وقت تو رو فراموش مي كنم

لذت داشتن یه دوست خوب توی یه دنیای بد، مثل خوردن یه فنجون قهوه گرم زیر برفه. درسته که هوا رو گرم نمی کنه، ولی آدمو دلگرم می کنه.

 دوست داشتن را بايد از دختر بچه ها ياد گرفت. آنها در مقابل محبتي كه به عروسك خود مي كنند از او انتظار محبت متقابلي ندارند آنها بدون هيچ توقعي عروسكشان را دوست دارند و دوست داشتن واقعي يعني همين

به چشمي اعتماد کن که به جاي صورت به سيرت تو مي نگرد ، به دلي دل بسپار که جاي خالي برايت داشته باشد و دستي را بپذير که باز شدن را

بوسه يعني وصله ي شيرين دو لب... بوسه يعني مستي از مشروب عشق... بوسه يعني لذت دل دادگي... لذت از شب . لذت از ديوانگي... بوسه يعني حس خوبه طعم عشق... طعم شيريني به رنگ سادگي... بوسه يعني آغازي براي ما شدن... لحظه ي با دلبري تنها شدن... بوسه سرفصله کتاب عاشقي... بوسه رمز وارد دلها شدن... بوسه آتش مي زند بر جسم و جان... بوسه يعني عشق من با من بمان...

تو بودی باور من-تو یار و یاور من- تو بودی عشق اول-رفیق آخر من- تو بودی شور هستی-رفیق خوب مستی-تو بودی کعبه ی عشق-مثل خدا پرستی

سفری غریب داشتم توی چشمای قشنگت،سفری که بر نگشتم غرق شدم توی نگاهت، دل ساده ی ساده کوله بار سفرم بود،چشم تو مثل یه سایه همجا همسفرم بود،من همون لحظه اول آخر راهو میدیدم،تپش عشق و تو رگهام عاشقانه می چشیدم

خانه هاي جدول زندگیم را دستان مهربانت يک به يک پر کرد و رمز جدول چنين بود: دوستم بدار

عاشق و مجنونت شدم .نخونده مهمونت شدم. کلي پریشونم شدم. شمع تو شمدونت شدم .خاک تو گلدونت شدم . خادم دربونت شدم . عمري غزل خونت شدم . شعراي ارزونت شدم اما يه جوري مجنونت شدم.

مي خواهم برايت مرهمي باشم ! ... براي آن نگاه خسته اي که مي دانم ،... اميدش به لبخندي ست ! مي خواهم برايت لبخند باشم ! ... براي آن دلي که از اميد ، خالي ست ! مي خواهم دست هايت را در دست هاي آسمان بگذارم ... تا باور کني آسمان هم ، براي تو آغوش مي گشايد ! من تو را مرهمي خواهم بود ، گرچه ... دلــــــــــي دارم ... که نيازمند يک مرهم است !

صبر کن عشق زمین گیر شود بعد برو یا دل ازدیدن تو سیر شود بعدبرو ای کبوتر به کجا؟ قدر دگر صبر بکن آسمان پای پرت پیر شود بعد برو نازنینم تو اگر گریه کنی بغض من نیز می شکند خنده کن عشق زمین گیر شود بعد برو یک نفر حسرت لبخند تو را میدارد صبر کن گریه به زنجیر شود بعد برو خواب دیدی شبی از راه سوارت آمد باش ای نازنین خواب تو تعبیر شود بعد برو ...

 بیهوده مکن عمر گران صرف رفیقان ، عمر صرف کسی کن که دلش جان تو باشد ، امروز کسی محرم اسرار کسی نیست ، ما تجربه کردیم کسی یار کسی نیست .

ميدوني فرق تو با عشق زندگي و گل چيه ؟ عشق يك كلمه هست ولي تو معني ان هستي ، زندگي يك اجبار هست ولي تو دليل آن هستي ، گل يك گياه هست ولي تو عطر آن هستي

پسر نگاهي به دختر کرد و گفت حالا که کنار ساحل هستيم بيا يه آرزوي قشنگ بکنيم دختر با بي ميلي قبول کرد پسر چشماشو بست و گفت کاشکي تا آخر دنيا عاشق هم بمونيم ... بعد به دختر گفت حالا تو آرزوتو بگو دختر چشماشو بست و خيلي بي تفاوت گفت کاشکي همين الان دنيا تموم بشه ... وقتي چشماشو باز کرد پسر رو نديد فقط چند تا حباب رو آب ديد

اگر روزي فهميدم که دوستم نداري گريه نمي کنم بلکه آرزو مي کنم که روزي عاشق کسي بشي که دوستت نداشته باشد

 گناهم را نميدانم، تقاصم را سبکتر کن، مرا اين گونه آزردن، خدا را خوش نمي‌آيد، مرا از غم رهايم کن، جوابي ده مرا يارا که اين سان بودن و مردن، خدا را خوش نمي‌آيد، بگو جانا گناهم چيست که اينگونه سزاوارم؟ که هر شب خون دل خوردن خدا را خوش نمي‌آيد، دلي پر درد و آه دارم، که آن را غرور من بها دار زير پا بردن خدا را خوش نمي‌آيد...

کوهها اعتبار خویش را مدیون تیشه ی فرهادند کوهی که در آن عشق نگذرد شایسته ی عبور نیست

همه ی شاعران نوازنده اند آنان شیوه ی چنگ زدن بر تار دلها را می دانند.

عشق يعني با پرستو پر زدن عشق يعني آب بر آتش زدن عشق يعني چو احسان يا به راه عشق يعني همچو يوسف قعر چاه عشق يعني بيستون كندن به دست عشق يعني زاهد اما بت پرست عشق يعني همچو من شيدا شدن

تو برام تنهاتريني./ تو برام قشنگتريني./ تو نگيني روي انگشتر قلبم./ كاش ميشد تو دام چشمهات اسير هميشه بودم./ كاش ميشد منو ميديدي كه برات دارم مي ميرم./ نميخوام بي تو بمونم، چون ديگه چيزي ندارم./ كاش مي شد گلهاي عشقم يه گلستاني مي ساختند./ من ميون دشت گلهام، تو بالا خورشيد، روزهام كاش مي شد./ چشمهاي پاكت، ماه شبهاي دلم بود، ديگه قصه اي ندارم، چون حالا من تو رو دارم./ واسه دوست داشتن چشمهات، واسه اون ناز نگاهت، به شكار شب و روزم باشه، اشكالي نداره، بذار از عشقت بسوزم./

 اگر روزي خواستي بگي دوستت ندارم . آرام آرام بكو تا آهسته آهسته بميرم

معناي زنده بودن من با تو بودن است نزديك، دور سير، گرسنه رها، اسير، دلتنگ، شاد آن لحظه اي كه بي تو سر آيد مرامباد! مفهوم مرگ من، در راه سر افرازي تو، در كنارتو، مفهوم زندگي است معناي عشق نيز در سرنوشت من! با تو، هميشه با تو، براي تو...

اگر خیال داری دوستم بداری همینک دوستم بدار اکنون که زنده ام... صبر نکن تا بمیرم... بدان که آنوقت هرگز صدایت به گوشم نخواهد رسید ومجبور می شوی حرف های نا گفته قلب ساده ات را در فراسوی یه مشت خاکسترسرد پنهان کنی پس اگرذره ای عشق من در دلت ماوا دارد اگر دوستم داری بگذار زنده بمانم دوستت دارم عزیزم

+ نوشته شده توسط نازنين در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387 و ساعت 8:15 بعد از ظهر |
بر روي جلد هريك از كتاب ها كليك كنيد.

 

+ نوشته شده توسط نازنين در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387 و ساعت 5:35 بعد از ظهر |

چهارمين جشنواره انتشارات روابط عمومي هاي كشور در روزهاي 10 تا 12 تيرماه توسط انجمن متخصصان روابط عمومي ايران و با همكاري روابط عمومي هاي برخي از سازمانهاي دولتي و خصوصي از جمله بانك كشاورزي ، بانك ملي ، ايران خودرو ، هواپيمائي هما ، نيروي انتظامي جمهوري اسلامي ايران ، صندوق تعاون كشور ، دانشگاه علامه طباطبائي ، روزنامه ايران و ... در محل مركز آفرينش هاي كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان تهران برگزار شد .
اين جشنواره با هدف ارتقاءدانش و به روز رساني اطلاعات كاركنان شاغل در روابط عمومي ها و گزينش نشريات برتر درون سازماني از قبيل ، پوستر ، كتاب ، بروشور ، وب سايت و ديگر موارد انتشاراتي سازمانها و دستگاههاي اجرايي و موسسه هاي بخش خصوصي در پنج بخش رقابتي ، نمايشگاه ، نشست تخصصي و كارگاه هاي آموزشي با حضور جمعي از استادان دانشگاه ها ، كارشناسان روابط عمومي هاي كشور ، شروع به كار كرد .
همزمان با برگزاري اين دوره از جشنواره ، نمايشگاه آثار توليدي شركت كنندگان با هدف عرضه و معرفي انواع فعاليتهاي انتشاراتي و ساير دستاوردهاي روابط عمومي ها به نمايش گذاشته شد.
همچنين سخنراني استادان و صاحبنظران رشته روابط عمومي ، سمينار تخصصي و كارگاه‌هاي آموزشي با عناوين، كاربرد عكس در نشريات داخلي ، شيوه هاي نوين خبر نويسي و تهيه نشريات الكترونيكي از ديگر برنامه هاي اين همايش بود .
در مراسم پاياني اين جشنواره كه با حضور پرفسور معتمد نژاد ، دكتر مظاهري ، رئيس كل بانك مركزي و جمع زيادي از استادان ، مديران و دست اندركاران روابط عمومي هاي كشور برگزار شد، از استاد علي مير سعيد قاضي به پاس چهار دهه تلاش علمي براي توسعه روابط عمومي در ايران، تجليل شد.
بانك كشاورزي نيز ضمن حمايت از برگزاري اين جشنواره با برپايي غرفه به معرفي آثار و انتشارات روابط عمومي بانك كشاورزي پرداخت و اطلاعات كاملي توسط كارشناس مربوطه در اختيار بازديد‌كنندگان قرار گرفت .
پدر علم ارتباطات ایران، ایجاد و توسعه روابط عمومی در کشور را مرهون زحمات علی میر سعید قاضی دانست. به گزارش خبرنگار فرهنگی ایرنا، کاظم معتمد نژاد که چهارشنبه شب در مراسم اختتامیه جشنواره نشریات روابط عمومی‌های کشور و در تجلیل از تلاشهای میرسعید قاضی در زمینه بسط و گسترش روابط عمومی در ایران سخن می‌گفت، افزود: وی علاوه بر رشته روابط عمومی در زمینه‌های بین‌المللی نیز فعالیتهای ارزنده‌ای داشته است. در این مراسم که در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان برگزار شد، پدر روزنامه نگاری ایران اظهار داشت: وی (استاد میر سعید قاضی) زمانی وارد قلمرو روابط عمومی کشور شد که ما دچار کمبود همکار در دانشگاه بودیم. معتمدنژاد ادامه داد: علاقه زیاد به پژوهش از ویژگی‌های ارزنده این استاد است به گونه‌ای که از ‪ ۱۳‬عنوان کتاب نوشته شده توسط این محقق، ‪ ۷‬کتاب در دانشگاهها تدریس می‌شود. علی میر سعید قاضی نیز در سخنانی در خصوص اهمیت جایگاه علم روابط عمومی گفت: رشته روابط عمومی باید هویتی مستقل از روزنامه نگاری و رسانه داشته باشد و چنانچه تحت سیطره رسانه‌ها قرار بگیرد، دیگر نمی‌توان نام روابط عمومی را بر آن گذاشت. وی افزود: روابط عمومی یک شغل است که قائم به ذات خود و در راس مجموعه ارتباطات کشور بوده که برای پیشبرد اهداف سازمانهای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی ایجاد شده است. میر سعید با بیان اینکه وضعیت کنونی روابط عمومی‌ها در کشور مطلوب نیست، دلیل عدم توسعه یافتگی آن را توجه بیش از حد مدیریت روابط عمومی‌ها به جنبه‌های نظری و بی‌توجهی آنان به کارکردهای عملی دانست.

+ نوشته شده توسط نازنين در سه شنبه هجدهم تیر 1387 و ساعت 4:30 بعد از ظهر |