تبليغاتX
روابط عمومي- وسائل ارتباط جمعي
 

پرداختن به مقوله‌ی تبلیغات در وهله‌ی نخست، چندان مناسب محتوای این مجموعه به نظر نمی‌رسد و بیم ‏آن می‌رود که باعث انحراف از موضوع شود. علی‌القاعده باید در نسبت میان تبلیغات و گرافیک سخن به میان آورد ‏اما با توجه مطالبی که تاکنون طرح گردید، ضرورت بازخوانی مستقل این مقوله برای مخاطبان روشن ‏شده است.

 تبليغ دو مرحله‌ يا دو وجه عمده دارد:‏

تبليغ براي معرفي؛

تبليغ براي ترويج.‏

بسياري از توليدكننده‌گان از مرحله‌ي اول به تبليغات رو مي‌آورند و بسياري نيز صرفاً وجه دوم آن را به‌كار ‏مي‌گيرند.‏

تبليغ تا آن‌جا كه به منظور معرفي يك محصول جديد باشد شايد چندان نيازي به گرافيك و هنر ندارد، اما ‏وقتي وارد مرحله‌ي ترويج بشويم اهميت گرافيك بيش‌تر مي‌شود و خصوصيات القايي بيان تصويري به‌كار مي‌آيند. ‏نياز به القا زماني احساس مي‌شود كه يك محصول در كنار محصولات مشابه خود از توليدكننده‌گان مختلف به ‏رقابت درمي‌افتد، در اين‌جا صرف معرفي كافي نيست و به فروش بالاي آن كمك نمي‌كند؛ بل‌كه بايد نام و عنوان ‏محصول دائماً در معرض ديد مردم قرار گيرد تا آن را فراموش نكنند و آن‌چنان بشناسندش كه به نظرشان در ‏دست‌رس‌ترين محصول باشد و بالاخره گزينه‌ي اول انتخاب‌شان گردد.‏

بر مبناي عقل سليم، حضور در فضاي اين رقابت بايد ارتقاي سطح كيفي و يا پديدآمدن ويژه‌گي‌هاي ‏منحصربه‌فرد را به دنبال خود داشته باشد.‏

در يكي از پايان‌نامه‌هاي كارشناسي كه موضوعي درباره‌ي گرافيك و تبليغات داشت، مزيت‌هايي براي تبليغات ‏برشمرده بود: ‏

‏1.‏ تبلیغات به اشاعه‌ی اطلاعات و تعالی فرهنگ عمومی کمک می‌کند.‏

‏2.‏ تبلیغات باعث افزایش فروش، سود، سهم بازار، سرعت گردش سرمایه، اعتبار و حیثیت کالا ‏می‌شود.‏

‏3.‏ تبلیغات حجم داد و ستد را افزایش داده باعث رونق بازار می‌شود.‏

‏4.‏ تبلیغات باعث تنوع محصول و نوآوری می‌شود.‏

‏5.‏ تبلیغات برخورد کاسبکارانه را به برخورد علمی و اقتصادی مبدل می‌کند.‏

‏6.‏ تبلیغات هزینه‌های تولید و توزیع را کاهش می‌دهد.‏

‏7.‏ تبلیغات محدوده‌ی جغرافیایی بازار را گسترش می‌دهد.‏

‏8.‏ تبلیغات تقاضای جدید خلق می‌کند.‏

‏9.‏ تبلیغات رسانه‌ها را سازمان می‌دهد و تقویت می‌کند.‏

‏10.‏ تبلیغات باعث عادت در مشتری می‌شود.‏

‏11.‏ تبلیغات در مصرف‌کننده اعتماد ایجاد می‌کند.‏

‏12.‏ تبلیغات مشوق بهبود مداوم کیفیت کالا می‌شود.‏

به نظر مي‌رسد كه تبليغات، يك فرصت رويايي براي پيش‌رفت اقتصاد است و حتا بنا به ادعاي نويسنده، ‏تعالي فرهنگ عمومي را در پي دارد. ‏

اما به درستي اين‌طور نيست.‏

در حقیقت امر برخی از این موارد، معایبی بزرگ هستند و برخی اساساً واقعیت ندارند. شماری از این مزیت‌ها ‏تنها از نگاه اقتصادی قابل قبول است و بيش‌تر جهت به طمع انداختن تولیدکننده‌گان و بازرگانان برای بهره‌گیری از ‏تبلیغ ارزش دارد. به نظر می‌رسد که نویسنده، قصد تبلیغ تبلیغات را دارد!. اما به لحاظ فرهنگی و حتا اقتصادی ‏تبلیغات –خصوصاً تبلیغات بازرگانی- متضمن تبعات گوناگوني است. ‏

تبليغ اين امكان را به توليدكننده مي‌دهد كه ويژه‌گي‌ها و فاكتورهاي توفيق در عرضه‌ي محصول را به طور ‏مجازي تأمين كند. ارتقاي كيفيت و دوام يك محصول در بازار توليد و مصرف چندان مقرون‌به‌صرفه نيست چرا كه ‏دوام تجارت را تهديد مي‌كند. بنابراين، تبليغات با استفاده از خواص القايي هنر و گرافيك در اين ميدان حاضر ‏مي‌شود و معيار مصرف‌كننده‌گان را از كيفيت و نياز، منحرف مي‌نمايد.‏

مشتري در يك شرايط بكر (قبل از تبليغات)، محصول را بر اساس نيازهاي خود (چه واقعي، چه كاذب)، و در ‏مرحله‌ي بعد بر اساس كيفيت و قابليت‌هاي محصول مي‌سنجد و در واقع براي خريد و مصرف، تعقّل مي‌كند؛ اما ‏تبليغات، -خاصه در مرحله‌ي ترويج- هنر را به گونه‌اي به‌كار مي‌آورد كه قدرت تعقّل را از مخاطب سلب كرده و او را ‏در برابر زرق و زيبايي خارج از وجود نفس محصول، به تسليم و پذيرش وامي‌دارد.‏

تبليغات، نزد توليدكننده فرصتي است كه براي افزايش كيفيت محصول زحمتي به خود ندهد. قدرت ‏تبليغات، توليدكننده‌اي را كه تنها به فروش هرچه بيش‌تر فكر مي‌كند، نسبت به ارتقاي كيفيت بي‌انگيزه مي‌كند و ‏حتا اين چراغ سبز را هم به او نشان مي‌دهد كه: مي‌تواني از كيفيت بكاهي و هزينه‌ي توليد را هم به حداقل برساني؛ ‏با تبليغ مي‌تواني افت كيفيت را بپوشاني و جبران كني! ‏

ماهيت فعلي تبليغات را مي‌توان اين‌چنين توصيف كرد از آن رو كه در چنان دنياي سود‌انگار و منفعت‌طلبي ‏درافتاده‌ايم كه براي توليد بيش‌تر نياز مي‌آفريند نه اين‌كه براي نياز، توليد كند. به عبارتی نیاز، در خدمت تولید ‏است نه تولید در خدمت نیاز!‏

بند پنجم، مدعي تبديل برخورد كاسب‌كارانه به برخورد علمي است! در حالي‌كه وقتي تبليغات، خود مبناي ‏عقلاني و علمي ندارد و با پرهيز از عقلانيت عمليات تبليغي به نتيجه مي‌رسد و حتا مخاطب نيز از تعقّل ‏بر حذر مي‌دارد چه‌گونه برخورد علمي وجود خواهد داشت؟

بند يازده، درباره‌ي ايجاد اعتماد در مصرف‌كننده است؛ حال آن‌كه به دليل همان امكان شومي كه تبليغات به ‏توليدكننده داده است، به تدريج مصرف‌كننده‌گان اعتماد خود را به تبليغ و مدعيات و شعارهاي توليدكننده از دست ‏مي‌دهند و براي تهيه‌ي مايحتاج ضروري‌شان با امتحان و تجربه محصول مقبول را برمي‌گزينند. بسياري از قديمي‌ها ‏معتقدند در سال‌هاي گذشته، كالا‌ها از كيفيت به‌تري برخوردار بوده‌اند و هر چه مي‌گذرد كيفيت محصولات تجاري ‏كاهش مي‌يابد. تبليغ نزد مردم، چيزي بيش از چند شعار و رجز نيست و هيچ ضمانتي براي كيفيت كالا يا خدمات ‏و كسب رضايت آنان، هم‌راه خود ندارد. به نظر من دور نيست روزي كه جامعه‌ي انساني، از تبليغات روگردان شوند و ‏ديگر نهادهاي اقتصادي نمي‌توانند از تبليغ، سودي به دست آورند. ‏

ذکر بندهای بالا، که در باب مزایای تبلیغات آمد، از این جهت است که باور عمومی با نگاه آن دانشجوي ‏محترم هم‌راه و هم‌خوان است و برای اغلب اهالی اقتصاد و اهالی هنر که در خدمت بازار و مناسبات اقتصادی ‏هستند، امری بدیهی شده است. اما شاید بد نباشد در مطالبی که عرض شد تأملی صورت گیرد و به دور از تعصب و ‏علقه، تبلیغات را از منظری دیگر نگریست. ‏

علی‌ای‌حال هم‌چنان كه مناسبات اقتصادي قاعده‌اي چنين وارونه دارد، تبليغات نيز ماهيتي وارونه‌ي خود ‏پيدا كرده وگرنه خوب مي‌دانيم كه تبليغ، به معنای «بلاغ مبين» كه اصول آن در قرآن كريم تعريف و معرفي شده ‏است، آن قواعد تزوير و القا را برنمي‌تابد. موضوع اين است كه در يك نظام ديني، همه‌ي وجوه و شاخه‌هاي يك ‏تمدن، اعم از اقتصادي و سياسي و هنري در خدمت فهم و ظهور حقيقت در نزد انسان است، اما در تمدني كه تبليغ ‏هم اين‌چنين براي سود مالي مصادره شده، انسان نيازي به دريافت حقايق احساس نمي‌كند و هر وسيله‌اي را با ‏هدف سود و قدرت و لذت توجيه كرده است.‏

گرافيك نيز در خدمت چنين سيستمي تولد يافته است و به اين مرحله از تكامل رسيده. گرافيك، از جهت ‏تصويري بودن و بهره از خاصيت القايي تصاوير، براي حقنه نمودن محصولات اقتصاد به مردم به‌ترين ابزار است و به ‏همين علت آن‌چنان با تبليغات پيوسته و در هم آميخته است كه ماهيت آن، از تبليغات –كه موجوديت كنوني‌اش ‏را به نام «پروپاگاندا» مي‌شناسيم- متأثر است. درباره‌ي اين تأثير بايد گفت كه گرافيك تابع تبليغات است و اگر ‏بخواهيم آن را از تبليغات جدا كنيم موجوديتش متزلزل مي‌شود و حتا موضوعيت آن در جهان فعلي زير سؤال ‏مي‌رود. از آن سو تبليغات متكي بر گرافيك نيست اما بسيار بهره‌مند از آن است و اگر گرافيك را از آن جدا كنيم ‏ابزار مهمي در پروپاگاندا از ميان خواهد رفت. البته امتزاج اين‌دو، دفعي به وجود نيامده و به تدريجي كه نهادها و ‏رسانه‌ها، و به طور كلي ابزارهاي ارتباطي بشر، تصويري گشته‌اند گرافيك در دل پروپاگاندا جا گرفته است. لذا به ‏همين نسبت قواعد و دستور زبان گرافيك در همان وارونه‌گي كه عرض شد شكل‌گرفته است؛ كما اين‌كه گرافيك در ‏ذات خود نيز قابليت‌هايي داشته است. ‏

وجود گرافيك در فرآيند ارتباط تنها معطوف به برقراري ارتباط نيست، يك متخصص تبليغاتي (يك ‏تبليغات‌چي) گرافيك را به كار نمي‌گيرد به اين دليل كه امكان ديگري براي ارتباط نداشته است، بل‌كه او گرافيك را ‏به كار مي‌گيرد زيرا به قدرت اثرگذاري و سرعت انتقال آن امید دارد؛ به خصوص در تبليغات تجاري قدرت اثرگذاري ‏معيار برتري گرافيك بر ساير طرق ارتباطي است. اما سرعت انتقال به طور عمومي در بخش‌هايي ديگر مانند معرفي ‏خدمات شهري و هشدارهاي ترافيكي كاربري دارد.‏

شايد اظهار اين نظرات درباره‌ي نهاد تبليغ، نااميدكننده باشد و براي خواننده تداعي‌گر اين باشد كه حقير با ‏تبليغات به طور كل مخالفم و معتقد به آن نيستم؛ اما بايد توجه كنيم كه اولاً هيچ بعيد نيست كه ما در معيارهاي ‏فرهنگي‌مان به اين نتيجه برسيم كه برخي ابزارها و يا نهادهاي مورد استفاده‌ي بشر و البته رايج در جامعه‌ي ‏خودمان، دورريختني و مغاير سلامت انسان است. عقل سليم به ما مي‌گويد كه هر چيزي كه در تمدن و تعاملات ما ‏رايج گشته و جاري است لزوماً موجه و ترقي‌مدار و تكامل‌دهنده نيست و صرف رايج بودن، مهر تأييد بر صحت و ‏سلامت آن نمي‌باشد. كار ما هم اين نيست كه با چيدن مجموعه‌اي از فوايد و مزاياي مقطعي و سطحي، وجود آن ‏چيز رايج را توجيه كنيم. دوماً درباره‌ي تبليغات هنوز به آن نتيجه‌ي نااميدكننده نرسيده‌ايم. مطالبي كه تا كنون ‏مطرح شده نشان‌دهنده‌ي مردوديت اصل تبليغ و پروپاگان نبوده است بل‌كه بيان‌گر مواجهه‌ي غلط بشر ‏تكنيك‌زده‌ي جديد، با آن است. در تبليغ، فرصت‌ها و امكاناتي نهفته است كه بهره‌برداري از همه‌ي آن‌ها ملازم با ‏تضييع حقوق انساني است. حداكثر، آن‌ برآيندي كه از اين نظرات مي‌توان به آن رسيد، ضرورت انقلاب ماهيت ‏پروپاگاندا و اصلاح نحوه‌ي مواجهه، و نسبت ميان بشر با آن است. و اين اصلاح محقق نمي‌گردد مگر آن‌كه بشر ‏جديد، اغراض و خواست خود از نعمت‌هاي پيرامونش را متحول كند.‏

كسب يك هويت جديد و سلامت براي تبليغات، مستلزم به كار گيري «پرهيزگارانه‌ي» انسان از آن است. به ‏اين معني كه از هر امكان و توانايي موجودي كه مغاير اصول اخلاقي و خلاف فطرت انساني است چشم‌پوشي شود.‏

+ نوشته شده توسط نازنين در پنجشنبه دوم شهریور 1385 و ساعت 0:18 قبل از ظهر |